الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
295
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
يا رب ! يا رب ! به حق صادق * به حق موسى ، به حق ناطق يا رب ! يا رب ! به رضا - شه دين - * آن ثامنِ ضامنِ اهل يقين يا رب ! به تقىّ و مقاماتش * يا رب ! به نقى و كراماتش يا رب ! به حسن شه بحر و بَر * به هدايت مهدى دينپرور كاين بندهء مجرمِ عاصى را * وين غرقهء بحر معاصى را از قيد علايق جسمانى * وز بند وساوس شيطانى لطفى بنما و خلاصش كن ! * وز اهل كرامت خاصش كن ! يا رب ! يا رب ! كه بهايى را * اين بيهده گرد هوايى را كه به لهو و لعب شده عمرش صرف * ناخوانده ز لوح وفا يك حرف زين غم بِرَهان ! كه گرفتار است * در دست هوا و هوس زار است در شغل زخارف دنيى دون * مانده به هزار امَل مفتون رحمى بنما به دل زارش ! * بگشا به كرم گره از كارش ! از پيش مران ز دَرِ احسان ! * به سعادت ساحت قرب رسان ! وارسته ز دنيى دونش كن * سر حلقهء اهل جنونش كن ! ( شيخ بهايى ) 713 - در نصيحت نفس امّاره اى باد صبا ! به پيام كسى * چو به شهر خطاكاران برسى بگذر به محلّهء مهجوران ! * وز نفس و هوا ، ز خدا دوران و آنگاه بگو به بهايىِ زار * كاى نامه سياه خطا كردار ! وى عمر تباهِ خطاپيشه ! * تا چند زنى تو به پا تيشه ؟ تا كى باشى بيمارِ گناه ؟ * اى مجرمِ عاصىِ نامه سياه ! شد عمر تو شصت و همان پستى * وز بادهء لهو و لعب مستى گفتم كه : مگر چو به سى بِرَسى * يا بى خود را ، دانى چه كسى در ، سى ، درسى ز كلام خدا * رهبر نشدت به طريق هدى وز سى ، به چِهِل چو شدى و اصل * جز جهل ز چِهلِ نشدت حاصل در راه خدا قدمى نزدى * بر لوح وفا رقمى نزدى